تصور کن یک شب جلوی تلویزیون نشسته ای که ساعت 20:30 میشود. مثل همیشه اخبارگو قدم زنان میآید پشت میزش و اخبار می گوید، اما این بار بعد از تمام شدن اخبار همانطور قدم زنان از تلویزیون بیرون بیاید و روبرویت بایستد و به چشمانت خیره شود. و درست در همان حال گوشی تلفنت زنگ بخورد و دوست صمیمی ات با وحشت و نگرانی بگوید: بعد از تمام شدن اخبار، اخبارگو از تلویزیونش آمده بیرون و جلویش ایستاده! و پشت سرش بلافاصله صدای جیغ و فریاد از خانه همسایه هایت به گوش برسد و ... وبلاگ ادبی مهسا اعتباری...
ما را در سایت وبلاگ ادبی مهسا اعتباری دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 41
تاريخ: سه
شنبه
6 دی
1401 ساعت: 19:48